ناگفته های والدیر ویرا پس از 17 سال (2)

همشهری تماشاگر - ابراهیم افشار: والدیر ویه را، مربی افسانه ای ایران در قیامت ملبورن که بیشتر از مشخصه های فوتبالی اش به مولفه های روانشناسی اش شهره است، حالا بعد از 17 سال به ایران آمد. این مربی که تلخی ها و شیرینی های بسیاری را بعد از نشستن بر روی نیمکت ایران گذراند، در روزهایی از ایران رفت که با وجود صعود تیم ملی ایران به جام جهانی (1998) در حد یک موجود طرد شده، شب های برفی بسیاری را در تهران 1376 گذراند.

مطلب مرتبط:

ناگفته های والدیر ویرا پس از 17 سال (1)


ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


بعضی از کارشناسان می گویند که این حرف های شما فقط جنبه تئوری دارد و در میدان حساس فوتبال، امکان پیاده کردن این تاکتیک های ذهنی و رویایی وجود ندارد.

- اینجا مسئله اراده مطرح است. من از مردم پرسیدم بهترین بازیکن ایران در ملبورن که بود؟ گفتند: عابدزاده. من نمی توانم در رهبری تیمم فقط روی دروازه بان حساب کنم. اگر ایران در فرانسه، دفاعی بازی کند، معنی اش این است که حریفان بیایند و دروازه ایران را به توپ ببندند. ممکن است در آن صورت باز هم عابدزاده بهترین بازیکن میدان باشد ولی ممکن نیست که ما نتیجه بازی در ملبورن را در بازی با آلمان و یوگسلاوی هم بگیریم، برای اینکه بازیکنان آلمان و یوگسلاوی مثل استرالیایی ها نیستند که از فرصت های خیلی زیاد نتوانند استفاده کنند. من فکر می کنم مردم که از بازی تهاجمی می ترسند، فوتبال را نفهمیده اند و نمی دانند که مهاجمان ما بازیکن های خوبی هستند.

شما در بازی با ژاپن با سه مهاجم به میدان رفتید و فکر می کردید 5 بازیکن دفاعی ژاپن در محافظت از سه مهاجم ما، از جریان بازی خارج می شود و 5 بازیکن باقی مانده ژاپنی کاری از دست شان برنمی آید ولی وقتی دیدید که سه مدافع ژاپنی در حمله های تیمی شرکت می کنند، در نیمه دوم سبک 3-3-4 را تبدیل به تاکتیک 2-5-3 کردید. این نکته را آسیستان شما گفت؟

- نه، چنین چیزی صحت ندارد.

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


پس چه دلایلی باعث تغییر تاکتیک شد؟

- من چنین کاری نکردم. ما در برابر ژاپن با سه مهاجم (مهدوی کیا، دایی و خداداد) کارمان را شروع کردیم. فکر می کنم در نیمه اول خیلی خوب بازی کردیم ولی با وجود بازی خوب مان نتیجه یک - صفر به نفع ژاپن بود. بعد از نیمه اول وقتی به رختکن رفتیم آنجا متوجه شدم که مصطفوی و افتخاری و دیگر مقامات فوتبال و ورزش ایران همه شان خیلی عصبانی و لرزان هستند. آنها با ذوالفقارنسب داشتند صحبت می کردند. در آن لحظه فهمیدم که ذوالفقارنسب می خواهد به بازیکنان بگوید که تغییر تاکتیک بدهند. برای من این غیرممکن بود که بخواهم در این قضیه دخالت کنم؛ برای اینکه تیم را نمی شناختم. فقط 4 روز بود که کنار هم بودیم.

حتی اسامی ذخیره های تیم را نمی شناختم و در این شرایط ما بازی را صفر- یک باخته بودیم. وقتی که شما باخته ای، دو راه حل داری؛ یا باید بازیکن ها را تعویض کنی یا به آنها بگویی که مسئله ای نیست، مهم نیست، بازی خودتان را بکنید و بعد به تیم اعتماد به نفس بدهید ولی در آن روز فضا در رختکن خیلی منفی بود چون همه آنها از شکست یک - صفر در نیمه اول جا خورده بودند. من کار زیادی نتوانستم بکنم. نیمه دوم شروع شد.

در اولین دقایق بازی اگر یادتان باشد نتیجه یک - یک مساوی شد. در آن لحظه لازم بود که ما بیشتر حمله کنیم ولی من دیگر کاری نمی توانستم انجام بدهم. باز هم ما می توانستیم برنده باشیم. سه بازیکن ما خیلی خوب کار می کردند؛ مهدوی کیا، دایی و منصوریان. دیگر مهم نبود که دفاعی بازی کنیم یا تهاجمی، چون این دو بازیکن ما خیلی خوب بازی می کردند و ما می توانستیم ژاپن را ببریم ولی بزرگترین مشکل ما عدم آمادگی جسمانی بود.

این افت جسمانی چه دلایلی داشت؟

- ما خیلی دیر به مالزی رسیدیم. یعنی دو روز قبل از بازی به محل مسابقه رسیدیم. اختلاف ساعت ما با مالزی 4 ساعت بود. بازیکنان ما نه به شرایط آب و هوایی آنجا خو گرفته بودند و نه به اختلاف ساعت تهران با شهر جوهور مالزی؛ بنابراین می دانستیم که بعد از 50 تا 60 دقیقه از بازی، تیم ما افت می کند. علاوه بر این می دانستیم که نامجو و زرینچه نمی توانند 90 دقیقه بازی کنند. این مشکلات برای من مهمتر از سیستم شده بود. می دانستم که نامجو و زرینچه باید تعویض شوند ولی نمی دانستم که به جای آنها چه کسی باید برود به میدان چون نیمکت را نمی شناختم. بنابراین فکر کردم که باید تکیه کنم به ذوالفقارنسب. باید این کار را می کردم. راه دیگری نداشتم.

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


نامجو خیلی باتکنیک است ولی به علت ضعف در کار دفاعی، نمی توانست در مرکز میدان جنگ های تن به تن را ببرد. طبیعی بود که کمربند تیم ما شل شود. به این چیزها اصلا فکر کردید؟

- شما اگر نوار بازی ایران - ژاپن را ببینید، متوجه می شوید که طرح ما این بود که حملات آنها را از جناح های چپ و راست سد کنیم. ژاپن در جناح راست بازیکنی به نام «سوما» داشت و در جناح چپ «تاکاشی» را داشت. این دو خیلی خطرناک بودند. من ژاپن را کامل می شناختم و می دانستم که گریزها و ضد حمله های آنها از دو جناح توسط همین دو بازیکن شکل می گیرد. آنها پاسکاری های کوتاه و خیلی سرعتی داشتند. روش آنها این بود که توپ را این دو پیستون می گرفتند، نفوذ می کردند و سانتر می کردند.

عقیده من این بود که ما باید از پاس های کوتاه ژاپنی ها و حملات و سانترهای این دو پیستون از جناحین جلوگیری کنیم. طرح من این بود که مهدوی کیا در راست «سوما» را متوجه خودش کند و خداداد هم در جناح چپ «تاکاشی» را. «علی» هم بین این دو مهاجم، دو مدافع ژاپنی را مشغول خود کند. بنابراین ما 4 ژاپنی را به این شکل مشغول می کردیم چون آنها مجبور بودند در این شرایط بیشتر مواظب سه مهاجم ما و خط دفاعی خودشان باشند. من از مطلق خواستم فقط در محدوده وسط زمین بازی کند. یعنی توپ را بگیرد و پاس های بلند به جناحین بدهد برای مهدوی کیا و علی و خداداد. می دانستم که مطلق بازیکن کندی است و می دانستم که او خاصیت دفاعی ندارد ولی پاس های بلند او برای جناحین می توانست ژاپنی ها را میخکوب کند.

یک دلیل خوب دیگر هم برای بازی مطلق این بود که 4 سال پیش در بازی های مقدماتی جام جهانی که ایران، ژاپن را برد آنها مطلق را می شناختند و طبیعی بود که برای بازی روی او خیلی زیاد حساب کنند. وقتی این مسئله را فهمیدم گفتم استفاده از او بار روانی حریف را بالا می برد. بنابراین ژاپن مجبور بود دو نفر را هم مامور مهار بازیسازی مطلق کند. اگر نیمه اول بازی با ژاپن را نگاه کنی متوجه می شوی که با بازی خوب استیلی و منصوریان در چپ و راست زمین، ما حاکم بر میانه میدان بودیم. این یک استراتژی بود که باعث شد ما در نیمه اول دو شانس گل روی دروازه حریف داشته باشم. اگرچه هیچ کدام را گل نکردیم.

من همه اتفاقات مسابقات را در مغزم دارم و می توانم آنها را به یاد بیاورم. اولین شانس ما را خداداد زد که از کنار دروازه ژاپن بیرون رفت. خداداد موقعیت دوم را به بالای دروازه آنها زد. شانس سوم را دایی از دست داد که ضربه او را گلر ژاپن با مشکل بسیار گرفت. شانس چهارم را مهدوی کیا به تیر زد. در این نیمه «سوما» فقط یک بار نفوذ کرد و تاکاشی اصلا نتوانست به طرف دروازه ما بیاید. کازو میورا هم که یک بازیکن خطرناک است، هیچ مشکلی برای ما نداشت. ما 4 شانس داشتیم. پس نیمه اول برای ما خیلی خوب بود.

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


استاد هم که با شیرجه زد توپ را توی دروازه خودمان.

- بله، این یک حادثه است.

درسته.

- من می دانستم که مطلق بازیکن 90 دقیقه ای نیست. خودش هم این نکته را به ما گفته بود. می دانستم که زرینچه هم ممکن است 90 دقیقه ای نباشد، ولی این بهترین استراتژی ما بود که ژاپن را کنترل کنیم. اگر قرار باشد یک بار دیگر با ژاپن بازی کنیم حالا من تهامی را هم دارم. حالا دیگر داستان فرق می کند، کریم باقری را دارم. آن روز مطلق بازی بدی نکرد. وقتی کریم برگشت، مطلق دیگر نمی توانست بازیکنی برای این مسابقات مهم باشد.

سوای اعجاز بازیکنان و توان رهبری خوب شما، آیا «شانس و اقبال» هم می تواند در بازی فوتبال نقش مهمی داشته باشد؟

- در برابر استرالیا در تهران ما یک بازی درستی انجام دادیم. استراتژی ما کاملا درست بود. استرالیا فقط دو بار شانس گل داشت که یکی را گل کرد و دومی را عابدزاده فرستاد به بالای دروازه ولی تیم ما 6 موقعیت گل داشت و ما 18 بار به دروازه حریف شوت زدیم که از بالای دروازه به بیرون رفت. استرالیا فقط 4 تا شوت زد. با این همه موقعیت ما نتوانستیم استرالیا را در تهران ببریم. در ملبورن همه چیز برعکس شد. استرالیا 20 بار شوت زد و ایران 5 بار.

ما اگر بخواهیم جوانی شما را مجسم کنیم، احتیاج به این داریم که بگویی کدام بازیکن ایرانی جوانی ات را به یادت می اندازد؟

- منصوریان.

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


در بین خارجی ها کی؟

- الگوی من جرسون بود.

یکی از ستاره های جام جهانی 1970؟

- بله.

راستی از اینکه یک آدم احساسی و عاطفی هستی پشیمون نیستی؟

- نه، برزیلی ها هم مثل ایرانی ها احساساتی اند.

حالا که «ایویچ» مربی تیم ملی ایران شده و شما از برخوردهای عجیب مسئولان فوتبال و ورزش ما ناراضی هستی و معترضی که آنها به تعهدات خود عمل نکرده اند، بگو ببینم از دست ما به «فیفا» شکایت می کنی یا به خدا؟

- به فیفا و نه به خدا.

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


چطور مگه؟

- چون من همیشه خدا را شکر می کنم و هیچ وقت به او شکایت نمی کنم. به فیفا شکایت می کنم.

اینجا افکار عمومی از برخورد مسئولان ورزش ما با شما ناراحت هستند. اگر در برزیل این برخوردها را با یک مربی می کردند، مقررات و افکار عمومی چه واکنشی نشان می داد؟

- همین الان در دست من متن فاکس بزرگترین روزنامه برزیل را می خوانی. الان این فاکس را دریافت کردم. نوشته است: «بادوی عزیز! شما کجا هستی و چه کار می کنی؟ از هفته گذشته سعی می کردم با شما صحبت کنم. هر روز تلاش می کردم ولی ارتباط برقرار نمی شد. ما راجع به وضعیت شما بسیار نگران هستیم. در موقعیتی که شما دارید زندگی می کنید بسیار نگرانیم. لطفا یک فاکس برای ما بزنید و بگویید که ما کی با شما می توانیم صحبت کنیم چون همه برزیل می خواهند خبرهایی راجع به شما بدانند.»

این نگرانی از کجا سرچشمه می گیرد؟

- وقتی متن تلکس های خبرگزاری های معتبر دنیا به دست آنها می رسد که ایران مثلا آدو لاتگ را می خواهد یا کارلوس بیلاردو را می خواهد، هموطنان من نمی توانند درک کنند که این چیزها یعنی چه؟ آنها می گویند تو تیم ایران را به جام جهانی بردی، تو با تیم ملی ایران قرارداد داری، پس چطور چنین چیزی ممکن است که ایران هر روز دنبال یک مربی بگردد؟ من به شما دوستانه می گویم. من اینجا نمی خواهم فدراسیون فوتبال ایران را مورد انتقاد قرار دهم.

من نمی گویم که آنها آدم های کم عقلی هستند. همه روزنامه ها الان با من تماس می گیرند؛ چه از خارج از ایران، چه داخل ایران. من آدمی هستم که به کارفرما احترام می گذارم؛ بنابراین از آنها انتقاد نمی کنم. من عاشق مردم ایران هستم. اصلا از ایران تصویر بدی برای خودم درست نکرده ام.

آیا حضور یا مربیگری شما در 14 کشور جهان نشانگر این نکته نیست که خود شما هم به هر حال چه از لحاظ نتیجه گیری و چه از لحاظ تصمیم گیری دچار مشکل هستید؟ آیا ممکن است این همه کوچیدن از کشوری به کشور دیگر، این علت را هم داشته باشد که شما در کار مربیگری آدم مستقلی هستید و زیر بار دخالت های نابجای مسئولان نمی روید؟ به هر حال حتما مشکلی دارید که این همه کشور و تیم عوض می کنید.

- نه، من هیچ مشکلی نداشتم. من در هر جایی که بودم بیشترین تلاش خودم را کرده ام، تجربه خودم را در اختیار آنها گذاشته ام و حق دوستی خودم را به جا آورده ام و مطابق قراردادم همه موارد را اجرا کرده ام. حالا هم خوشحالم که در همه کشورها دوستان و رفقای زیادی دارم و خیلی خوشحالم که به خاطر آنها می توانم هر لحظه به هر کشوری که یک زمانی آنجا کار کرده ام برگردم.

شما در بازی با استرالیا وقتی که ما یک-2 عقب بودیم، یک لحظه یک سیگار روشن کردی، بعد در یک صحنه سیگار را به زمین انداختی. همان لحظه خداداد گل دوم ایران را زد و شما سیگار را از روی زمین برداشتی و دوباره به آن با خوشحالی یک پک زدی. آیا من این صحنه را دست دیدیم؟ اگر درست دیدم، در آن لحظه چه حسی داشتی که سیگار را از روی زمین برداشتی؟

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


- وقتی من به عنوان مربی کار می کنم برای اینکه بتوانم اعصاب خودم را کنترل کنم، سیگار می کشم ولی همیشه مواظب هستم که دوربین ها، تصویر مرا با سیگار ضبط و پخش نکنند. به خاطر اینکه به هر حال بچه ها به این صحنه ها نگاه می کنند و من نمی خواهم بدآموزی داشته باشم یا نمونه های بدی به آنها نشدن بدهم. در صحنه مورد نظر شما وقتی که دوربین تلویزیون ملبورن به سمت من آمد درست لحظه بعد از گل باقری بود که داشتم واکنش نشان می دادم. وقتی دوربین به سمت من آمد سیگار دستم بود. گفتم چون دوربین به طرف من است پس سیگار نکشم.

در آن لحظه گل خداداد خیلی سریع به ثمر رسید. وقتی عزیزی گل زد بلافاصله سیگار را به زمین انداختم و شروع کردم به خوشحالی کردن. دیگر تصور می کردم که دوربین از صورت من به سمت دیگری رفته است. وقتی اشتباه کردم و سیگار را برداشتم متوجه شدم که همان لحظه دوباره دوربین به طرف من برگشته است. وقتی این مسئله را فهمیدم خیلی شرمنده شدم. حتی مادرم هم از برزیل زنگ زد و گفت تو چرا سیگار می کشی؟ آنجا یا��م آمد که برزیلی ها هم بازی ما را در ملبورن تماشا می کردند. مادرم نمی دانست که من سیگار می کشم!

مقامات فوتبال ایران آنجا می لرزیدند!

اسم مادرتان؟

- مرسدس.

شما بیشتر از همه با کدام یک از بازیکن های ما توانستید ارتباط عاطفی قوی بقرار کنید؟

- من سعی کردم با بهترین طریقی که ممکن است با همه بازیکن ها ارتباط برقرار کنم. البته نمی توانستم با تک تک شان صحبت کنم ولی به هر حال بازیکن هایی بودند که انگلیسی می دانستند، مثل خاکپور، پیروانی، منصوریان، استیلی و دایی. بنابراین من و همسرم توانستیم به آنها بیشتر نزدیک شویم. البته ما توانستیم حتی با استاد اسدی هم که فقط ترکی صحبت می کرد رابطه خیلی خوبی داشته باشیم. با عابدزاده هم، با عزیزی هم رابطه خیلی صمیمانه ای برقرار کردم ولی نمی توانستم با او صحبت کنم اما به هر حال یکدیگر را می فهمیدیم و درک می کردیم.

خیلی از هواداران فوتبال ایران بعد از صعود ایران به فرانسه به ها زنگ می زدند و از اینکه شما در جشن های شادی و دیدار با رییس جمهوری حضور نداشتید گلایه می کردند. خواهش آنها از شما این بود که این نامرادی ها را با میهمان نوازی و غریب نوازی ایرانی ها قاطی نکنید.

- خود من و همسرم هم همین سوال را داشتیم و از این بابت خیلی هم متاسفم. وقتی از فدراسیون سوال می کردم که دلیل این کار چیست؟ آنها همیشه فقط عذرخواهی می کردند و بهانه می آوردند. بنابراین خود من هم هرگز نتوانستم دلیل این کارها را بفهمم. شاید فدراسیون دلیل این کارها را بداند!

راستی پاس گل خداداد به کریم در ملبورن آفساید نبود؟

- در تئوری فوتبال بله آفساید بود ولی من وقتی با آقای ساندروپل داور بازی بعد از مسابقه صحبت می کردم او هم فکر مرا تایید کرد. او هم اعتقاد داشت که آفساید بود ولی چون قبل از آن صحنه دو مدافع استرالیایی تهامی را پرس کرده بودند، بنابراین وقتی خداداد از جایش بلند شد، داور آوانتاژ داد که پنالتی را بگیرد و بگذارد که او ضربه اش را بزند. آن شب خدا با ما بود.

وقتی که آن استرالیایی دیوانه تور دروازه را پاره کرد، شما چه حس و حالی داشتید؟

- آن لحظه مطمئن شدم که ما می توانیم نتیجه بازی را عوض کنیم چون در چهره استرالیایی ها آثار خستگی نمایان بود. حرکات آن تماشاچی هم 5 دقیقه در بازی وقفه ایجاد کرد و تاثیر گذاشت روی حرکت تیمی استرالیا. برای ما که خیلی خوب بود!

ناگفته های والدیر ویه را پس از 17 سال (2)


فدراسیون ایران اخیرا گفته است که آقای «ویه را» برنامه خودش را به ما اعلام نکرده! شما چه پاسخی دارید؟

- واقعا خنده دار است! این یک دروغ است و رییس فدراسیون فوتبال ایران اصلا دلش نمی خواست با من ملاقات کند. طبیعی است که اگر من با او نتوانم صحبت کنم پس نمی توانم طرح و برنامه هایم را به او بدهم. او اصلا تقاضای برنامه از ما نکرده است. فقط رئوس مطالبی را خواست که من به آقای مصطفوی داده بودم.

در این یکی دو ماه اسم های گنده ای برای مربیگری تیم ملی ایران ردیف شد؛ مثل لاتگ، بیلاردو، وینگادا و ... نظرت در این مورد چیست؟

- دلیل منطقی ندارد که آنها بخواهند مرا از تیم ملی بیرون کنند. درثانی پولی که من می گیرم خیلی کم است. اگر هم آوردن این آدم ها به این خاطر باشد که ما می خواهیم مربی مشهوری استخدام کنیم جواب من این است که «تری ونیلز» هم خیلی مشهور بود ولی به من باخت. بنابراین من نمی دانم دلیل آنها که دنبال یک مربی گرانقیمت هستند چیست. من فکر می کنم که مردم ایران خیلی خوشحال خواهند بود که این پول صرف مرمت زمین و ورزشگاه آزادی بشود و با این پول زمین ها و میادینی ساخته شود برای جوان ها و نوجوان های ایران.


نظر شما راجع به کارکرد این مربی های مشهور که اسم بردیم چیست؟

- خانمم می گوید درست نیست که پاسخ این سوال را بدهم ولی من می گویم این واقعیت است که لاتگ 5 سال است هیچ کار مربیگری نکرده است. او می خواهد وسایل ارتباط جمعی اسم او را سر زبان ها بیندازند. این تبلیغ خوبی برای اوست. بیلاردو هم مدت هاست که اصلا شغلی در فوتبال ندارد. او هم نیاز به تبلیغات دارد ولی از نظر کاری من به آنها احترام می گذارم. آنها هم مثل من حرفه ای هستند. من می دانم بیلاردو قهرمان جهان شده است.

اگر من هم مارادونا را داشته باشم احتیاجی به 10 بازیکن دیگر ندارم! از وینگادا یا ایویچ اصلا هیچ چیز نشنیده ام و نمی شناسم شان. آنها دنباله روی یک نام بزرگ بوده و کمک مربی هستند. به هر حال کار فدراسیون فوتبال ایران خیلی عجیب است. البته کار کردن در ایران برای هر مربی مشکلاتی دارد؛ مثلا خداداد و علی و کریم در بوندس لیگا هستند و آنها باید تا اردیبهشت ماه در آلمان باشند.

ما که دوست داریم شما صد سال دیگر هم در ایران باشید. باید ببخشید که وقت تان را هدر دادیم. ساعت 2 بعد از نیمه شب است. پلک هایتان باز نمی شود. شب به خیر.

- این بهترین مصاحبه ای بود که در عمرم کرده ام. دلیل آن هم این است که ما را به عنوان یک انسان نگاه کردی، نه یک دیکتاتور فوتبال.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه